![]() |
![]() |
|
|
دلم خون است از آنچه كرده ام تا ديگران را آگاه بسازم كه من جايي جدا از اين دنيا هستم و هيچ يك نفهميدند . بغضي كه در گلو دارم، صدايم را براي فرياد خموش كرده است و آتش قلبم را به انتظار سرد كرده است. باز هم به اميدي كورو ناپيدا سينه از گرمگاه پرو خالي مي شود و انتظار مي كشم و زندگي مي كنم. زندگي دشوار است ، اما من يقين دارم كه در پس اين خاطرات كسي هست كه مرا مي خواند و مرا مي فهمد و به من عشق مي ورزد . او را مي شناسم ، ديوانه اي است از وجود خودم ، من به اين اميد زندگي مي كنم.... ![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:42 توسط آذر |
|
|
وقتـی ديگـه هر چـی دل تنگـت خواسـته باشه گـفته باشی وقتی چشمات ديگه اشكی برای ريختن نداشته با شه وقتی ديگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته با شن وقتی از درون تمام وجودت يخ بزنه .... وقتی چشم از دنيا ببندی وآرزوی مرگ كنی وقتی باد شمع نيمه سوخته اتاقتو خاموش كرد وقتی احساس كنـی تنها تـرين تنهای دنيا هستـی وقتی احساس می كنی ديگه هيچ كس تو رو درك نمی كنه چشمهايت را ببند و با تمـام وجود از خدا بخـواه كه جونت رو بگیره
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:30 توسط آذر |
|
|
تنهايي نازنينم تو بهونه اي براي شكستن بغضهاي دلتنگي و تنهايي ام هستي بي گمان سخت است بي تو بودن وهمخا نه ماتم شد ن گوش سپردن به هياهوي پرستوهاي مهاجر و چشم دو ختن به دشت شقا يق ها ي واژ گون مرا ياد كن كه ديريست از خا طره ها رفته ام مرا به سوي خود بخوا ن بگذار سخن بگويم با من بيا تا اخر رويا ها ي سپيد و تا اخر جا ده عشق . انجا كه همه عا شقند ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 8:59 توسط آذر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 4:12 توسط آذر |
|
|
آرزویم این است: نتراود اشک در چشم تو هرگز ٬مگر از شوق زیاد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه ی هر روز که تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 13:35 توسط آذر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 20:44 توسط آذر |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 20:17 توسط آذر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 20:13 توسط آذر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 18:46 توسط آذر |
|
|
ديشب در اتاق كوچكم براي تو گريستم
و تنهايي ورق هاي سفيد دفترم را باور كردم ديشب دوباره آن خاطرات را ورق زدم. خاطراتي از نگاه ها و لبخند هاي تو. خاطراتي از دوستان آن كوچه شلوغ كه بوي عاشقي مي داد. ديشب با همه قاصدكهاي شعرم براي خدا نامه نوشتم بر ورقهاي تنهايي....... عيد همه ي تنهاييان مبارك........ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 17:52 توسط آذر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| پیوندها |
|
من منم... مسافران عشق سوار |
|
RSS
|